امروز روان ندارم که نیا رو اعصابم یهو دیدی چنان زدمت که جهت برخوردو تشخیص ندادی.خب شمام جای من بودید روان براتون باقی نمیموند دیگه.توی سوز سرما واساده بودیم جلوی در مدرسه منتظر سرویس حالا مگه مردک میومد؟تا ساعت 2 ما منتظر بودیم ایشونم با خیال راحت نیومد.حالا رفتیم به مدیر میگیم واسمون اژانس بگیر میگه حالا شما که واسادید یه نیم ساعت دیگم روش.دیگه میخواستیم خودمونو اتش بزنیم.خلاصه نیم ساعت دیگم واسادیم دیگه دیدیم نمیاد رفتیم الحمدالله اژانس گرفتیم و اومدیم خونه.وگرنه الان شما بی آرین میشدید.اومدم خونه احساس میکردم که دیگه پا برام باقی نمونده.از سرما بن کل یخ زدیم.حالا خیلی روان داشتیم، یه پیرمرده ام اومده گیر داده میگه من میخوام ماشینمو بزنم تو خونه ام نمیتونم.این ماشین مال شماس؟هی رفت هی اومد پرسید منم عصبی شدم هر چی از دهنم در اومد بش گفتم.اخه یکی نیست بگه اگه اون ماشین مال ما بود ما تو سوز سرما واساده بودیم تا سرویس مدرسه بیاد؟!!!!!!!!!!....بله؟چی؟داستان؟برو بابا دلت خوشه ها من میگم دارم یخ میزنم تو میگی داستان بنویس؟

مخصوصا با اون خبری که من دیشب تو اینترنت خوندم دیگه هیچی.دیگه اعصاب واسه من نمونده....بگم؟بگم؟بگم چی شده؟نچ....فایده نداره....این خبر نباید جایی درزپیدا کنه....عمرا......البته بزار بگم...من نگم یکی دیگه میگه....بالاخره که همه این خبرو میفهمن...خب بزار بگم...دیروز تو اینترنت خوندم....اخه نمیشه بگم.....ها ها ها...حرصت دراومد؟خب بت میگم...البته این خنده های من همه هیستریکه ها فک نکن خیلی خوشحالم. دارم از اندوه میمیرم.....دیدی بدبخت شدم؟دیدی؟دیدی هوو اورد بالای سرم دیدی؟دیدی خیانت کرد؟

هیچی اقا جون دنیل رادکلیف گفته که دختر مورد علاقشو پیدا کرده و به زودی میخواد باش نامزد کنه.....(الان من دارم ار میزنم از گریه)هیییی....دنیل....دنیل.....دیدی بی دنیل شدیم؟دیدی هوو دار شدیم؟دیدی یکی گولش زد؟....خلاصه که شکست عشقیه بدی بود....ولی باید قبول کرد دیگه....برای دیدن عکسای نامزدشم  روی لینک زیر کلیک کنید

www.mugglenet.com/Danphotos434/dkri636

www.mugglenet.com/Danphotos434/dk97937

خب دیگه مرسی از همدردیتون. همه دخترای دنیا الان مردن دیگه...همه سکته زدن....چه کار میشه کرد این اتفاقی بود که دیر یا زود می افتاد...چی؟تو چرا گریه میگنی؟نکنه انتظار داشتی که بیاد تو رو بگیره؟ها؟مرگ....اگرم زن نمیگرفت مطمئن باش که تو رو هم نمیگرفت...از این بابات خیالت راحت....دخترای محترم واسشون ارزوی خوشبختی کنید. بابا چرا فحش میدید؟اا دخترم چرا بد و بیراه میگی؟یه عمر همه در کنار هم الافش بودیم...چه روزایی بود...بشینید برای بچه هاتون داستان دنیل رادکلیف نامدار روتعریف کنید .بگید یکی بود یکی نبود یه روز یه دنیلی بود که....دیگه بستگی به خودتون داره که شخصیت دنیل و چه جور جلوی بچه تون نشون بدید.ممکنه به عنوان یه ادم خائنی که به شما پیشنهاد ازدواج داد ولی رفت یکی دیگه رو گرفت ازش یاد کنید، میتونیدم ازش یه شاهزاده سوار بر اسب سفید رو بسازید که در راه خانه شما بود که باد اومدو بردش.....دیگه خود دانی...ولی یه چیزم بدون انقدر زود گول حرفای یه کسی رو که یک ساعت و نیم جلوی در مدرسه تو سرما مونده رو نخور چون طی اون یک ساعت مغزش دستخوش تحولاتی شده.....هاهاهاهاها...گول خوردی ای گول خوردی...هاهاهاهاها......احتمالا با خودت چقدر حرص خوردی که چرا عکسا باز نمشه...الهی بگردم خب انقدر حرص نخور واسه هیچ کس باز نشد ایشالله بزرگ میشی یادت میره....ببین فحش نده تمام هدف من اینه که به تو درس نحوه زندگی تو اجنماع رو بدم.این دروغ کلی نکته اخلاقی داشت.مثلا:

1_انقدر زود باور نباش

2_انقدر به یکی دل نبند که وقتی رفت زن گرفت تو در عرض یه ثانیه قلبت بیاد تو حلقت(اینو خدایی راس گفتم)

3_(از همه مهمتره امکان داره تو کنکورم بیاد)هیچ وقت حرفای کسی رو که یک ساعت و نیم رو در سرما گزرونده رو باور نکن چون بی تردید در اون سرما خون در رگهای مغزش یخ زده.

حالا شاید بپرسید این سوال چه جور در کنکور میاد.خب اینجوری:

حرف چه کسی رو باور نکنیم؟

الف_کسی که در افتاب بوده

ب_کسی که  به مدت 1 ساعت در سرما بوده

ج_کسی که به مدت یک ساعت و نیم در سرما بوده

د_کسی که در بستر مرگ بوده

گزینه الف که بی تردید مردود است وگزینه دال هم همینطور چون احمق کسی که در بستر مرگه اخه حوصله داره دروغ بگه؟!!گزینه ب هم مردود است چون کسی که به مدت 1 ساعت در افتاب باشه بعد از 45 دقیقه یخ مغزش باز میشه و اما گزینه ج که گزینه صحیح است.که ممکن است فرد تا مدت 10 الی 20 روز مغزش درست کار نکنه

(متاسفم که اینو میگم ولی در طول این مدت منتظر پستهای بعدی من باشید)

خب دیگه زیاد فرمایشاتمو عرض کردم چندتا عکس ببینید:

 اما واتسون(عزیزم لباس جدید خریدی؟قربونت برم الهی با اون لباسای خزت....)

دنیل جونم در حال بازی کراکت

حالا خبر

خبر اول

 

پیش از این به اطلاع شما رساندیم که دنیل رادکلیف، هنرمند نقش هری پاتر، قرار است در فیلم سینمایی جدیدی به نام سفر بازی کند. حالا اطلاعات و مقاله های جدیدی در مورد این فیلم در خبرگزاری ها و سایت های مختلف منتشر شده است که اگر به دنیل رادکلیف علاقه دارید، میتوانید ان را مطالعه کنید

تصویر واقعی دن الدن

فیلم سینمایی “سفر مقصد است (The Journey Is the Destination)” داستان زندگی چهار روزنامه نگاری است که در طی جنگ های داخلی سومالی به فعالیت خبرنگاری خود می پردازند. در این فیلم، دنیل رادکلیف قرار است نقش عکاسی به نام دن الدن (Dan Eldon) را بازی کند که در سال 1993 در پایتخت سومالی کشته شد. فراموش نکنید که این داستان بر اساس اتفاقی واقعی ساخته شده است و دن الدن نام ساختگی نیست. مادر آقای الدن تا به حال اجازه نداده بود که هر کسی نقش پسر او را بازی کند تا سرانجام دنیل را قبول کردند.

ایشون در وبلاگ شخصی خود در مورد دنیل گفتند:
“دنیل رادکلیف برای این نقش کاملا مناسب هست. اون جوونه، بیش از حد با استعداده، سن مناسبی برای این نقش داره و به نتیجه کارش اهمیت میده اما جدای از این حرفها، اون یه حس بانمکی و شوخ طبعی بزرگی داره و انرژی عظیمی رو به گروه تزریق میکنه. اون برای مدت زمان زیادی نقش یه جادوگر رو بازی کرده. توانایی دنیل فرای از توانایی جادوگر ها هست، اون میتونه روح و ذهن همه رو فعال کنه درست مثل قهرمان خودش یعنی رالف والدو امرسون.” (رالف والدو امرسون نام یک نویسنده ی فیلسوف امریکایی است.)

خبرگزاری رویترز هم در مورد این فیلم، این طور نوشت:
“کتی، مادر الدن، به روزنامه Observer گفت که اون تا به حال با بازیگران و ستاره های مشتاق زیادی ملاقات کرده که خواستار ایفای نقش پسر او بوده اند اما رادکلیف مناسبترین و بهترین شخص برای اینکار بود، آن هم به دلیل شباهت ها و توزان هایی که بین این دو شخصیت وجود داره، مثل دورنمای کلی، جادو و شعر.

اسامی بازیگرانی که مشتاق بازی نقش الدن بودند که مادر او نپذیرفت:
هیث لجر (Heath Ledger)
رایان فیلیپ (Ryan Phillippe)
ارلاندو بلوم (Orlando Bloom)
واکین فینکس (Joaquin Phoenix)

اطلاعاتی از فیلم سینمایی سفر مقصد است:
کارگردان: براون ون هیوز
نویسنده: جان ساردی
تاریخ اکران: 2009
(IMDb)

 خبر دوم

انجمن كتابخانه امريكا (ALA)‌ كه به تازگي جايزۀ اديسه را به آخرين كتاب صوتي هري پاتر داده بوداين بار كتاب “هري پاتر و يادگاران مرگ” را در فهرست جديد كتاب هاي برجستۀ كودكان در بخش “خوانندۀ قديمي” قرار داده است. به گفتۀ اين انجمن، “در بخش كتاب هاي كودكان، برجسته به كتابي اطلاق مي‏شود كه كيفيت خاص و ستودني داشته باشند، فضايي خلاقانه و پرمخاطره ارائه دهد و تخيل، معلومات، شعر و مناظري براي همۀ سنين داشته باشد كه علاقۀ كودكان را از طرق خوب جلب كرده و گسترش دهد.”

خبر سوم

روزنامۀ Times فهرستي از۵۰ نویسنده بزرگ بریتانیا در طي 63 سال اخير (پس از پايان جنگ جهاني دوم) تهيه كرده است كه جی کی رولینگ، نويسندۀ كتاب‏هاي هري پاتر در ردۀ 42م قرار گرفته است. اين روزنامه در مورد كتاب‏هاي هري پاتر نوشته است:
“كودكان و نوجوانان براي اين كتاب‏هاي هري پاتر را مي خوانند كه آن‏ها را دوست دارند، همچنين رولينگ توانايي عجيبي در نگه داشتن خواننده تا آخرين صفحۀ كتاب دارد.”

“او جهاني را خلق كرده كه بچه‏ها مي خواهند وارد آن شوند و هرگز خارج نشوند. مانند تمام نويسندگان بريتانيايي كلاسيك كتاب هاي فانتزي كودكان، رولينگ نيز حماسه را به طور مداوم در جهان روزمره و داخلي خود قرار داده است. بله، او از عناصر آشنايي، مانند جادوگر‏ها، ساحره‏ها، مدارس شبانه روزي و بچۀ يتيمي كه افتخار مي‏آفريند، استفاده مي كند (به من نويسنده‏اي «تحصيل كرده در شاخۀ ادبيات» نشان دهيد كه ريشه هايي از آثار نويسندگان ادبي گذشته استفاده نكرده باشد.) اما او دنيايي جديد و پر جزئيات مي سازد كه آن وقايع را در خود ندارد. با وجود اين كه جهانش اصلاً ساده نيست، آن را با طعنه‏هايي به سياست، آموزش و رسانه همراه مي‏سازد. اين داستان‏هاي عالي، بچه هاي نسل‏هاي آينده را خواهد ترساند و شيفته، سرگرم و شاد خواهد كرد.
كتابي از رولينگ كه بايد خوانده شود: “هري پاتر و سنگ جادو” (1997) - چون هميشه يك داستان خوب را بايد از ابتدا آغاز كزد.”

فيليپ پولمن (43)، رولد دال (16)، سي.اس.لوئيس (11)، جي.آر.آر.تالكين (6)، جورج اورول (2) و فيليپ لاركين (1) بقيه نويسندگاني هستند كه در اين فهرست به چشم مي خورند.
تبريك مي‏گوييم، جو!

حالا برو گمشو خونتون دیر میرسی یه وقت اون وقت بابات میاد یقه منو میگیره

آآآآآآآآآ....من دیگه خیلی روحیه گرفتم...دارم میترکم.....4 روز تعطیلی....آآآآآآ....یکی منو از برق بکشه......آآآآآآ....خوب حال کردینا...توی سه روز تعطیلیو  برف بازیو....اسکیو....ایشالله بهمن بیاد توی پیست شمشک،تواٌم با اسکی بازی کردن بری زیر بهمن دیگه در نیای.....ایشالله بری بیرون ماشینت خراب بشه هیچ کس حاضر نشه بت کمک کنه توام از سرما همونجا بمیری بیاییم جمت کنیم ببریم خاکت کنیم...البته حالا چون چند روز برفه باید چندروزی رو مهمون مرده شور خونه باشی تا بعد از بهار ببینیم برات چی کار میتونیم بکنیم....خاک بر سرم الان میایید خفم میکنید....من خیلی شومم...هاهاهاها...تعطیلات با مغزم چه کرده.......تازه خبر ندارید که براتون یه داستانم نوشتم....البته چرت پرته ولی واسه بیکاری بد نیست...الان تصور کن نشستی جلوی شومینه و هیزمم داره توی شومینه میسوزه...بوی چوب نیم سوخته میادی.یه قهوه داغم کنارته ودر حالی که قهوتو میخوری داستانه منم میخونی....توصیفو حال کن...فکر کنم الان دیگه کاملا وسوسه شدی که داستانو بخونی.حالا بشین بخون...نخوندیم نخون بشین به جاش برنامه های مضخرف تلویزیونو ببین.

حالا داستان

هری توام!!!!

 

_هری جونم پاشو ...زود باش بیدار شو قرار بود بریم بیرون امروز....بیدار شو دیگه

_ها؟

_عزیزم بیدار شو دیگه

_تو برو با بچه ها .من حالا میام

_عزیزم بدون تو که نمیشه

خلاصه از جینی اصرار و از هری انکار تا اینکه جینی ناچار شد صبح روز کریسمس به جای اونکه همراه شوهرش و فرزندانش به خرید بره و از اونجا بره سینما،مجبور شد تنها با اون سه تا بره بیرون.راستش خیلی ناراحت شد ولی به روز خودش نیاورد.

 

شنبه.شب کریسمس.ساعت 8 شب

سر میز شام

_آل بشین سر جات....جیمز انقدر سر به سر آل نزار...نه آل ولش کن

_مامان اون همش انگشتشو میکنه تو ظرف سوپم

_جیمز خیلی بی تربیت شدی

_یه ذره از من یاد بگیرید

_لیلی راس میگه از اون یاد بگیرید

_همینم مونده از لیلی لوس کار یاد بگیریم

_جیمز مودب باش....هری نمیخوای چیزی بهشون بگی؟!!

هری در حالی که با بیحوصلگی غذایش را زیر و رو میکرد گویی با شنیدن اسمش ااز دنیایی دیگر خارج شد و با حواسپرتی گفت:چی؟

_حواست کجاس هری...میگم بچه ها رو یه ذره آروم کن....من خسته شدم

_جیمز بشین سر جات آروم باش

جینی:واقعا خسته نباشی!!

در همان لحظه موبایل هری زنگ زد(تازه زنگ گوشیشم آهنگ فیلم لاو استوری بود....آآآآآآ)هری با دستپاچگی گوشی را برداشت و به آهستگی گفت:الو؟

جینی متوجه تغییر حالت  هری شد و با دقت او را زیر نظر گرفت

_نه....فردا؟باشه...باشه....یه لحظه گوشی

هری از جایش بلند شد و به سمت اتاقش رفت. جینی هم که مشکوک شده بود رفتن او را با نگاهش دنبال کرد.

جیمیز گفت:گمون کنم زیر سر بابا بلند شده

_مودب باش جیمز....بار آخرت باشه که اینجوری راجع به پدرت صحبت میکنیا

_خب گمون کنم زیر سر بابا بلند نشده

_جیمز!!!

_مامان من مثلا 18 سالمه ها

جینی به زور تونست از خندیدن خودداری کنه چون این جمله را زمانی که هری هم همسن پسرش بود به کرات میگفت.او با لحن تحکم آمیزی گفت:یه دقیقه همتون سر جاتون بشینید الان میام

_مامان سخت نگیر حالا اگه یه مامان دیگم داشته باشیم چیزی نمیشه

جینی به او چشم غره ای رفت از آشپزخانه خارج شد.هری در اتاق بود و در آن را بسته بود.جینی مخفیانه به حرفهای او گوش میداد که میگفت:عزیم چرا انقدر ناراحتی....حالا قهر نکن قربونت برم(مرتیکه الاغ مگه زن نداری؟!قربون کی میری؟چراغ خطر قبرت داره چشمک میزنه اون وقت قربون صدقه میری؟اونم قربون یکی دیگه؟!!!)نه عزیزم....قهر نکنیا...بگو قهر نکردی که خیالم راحت بشه....فردا میام باشه....چه ساعتی؟10 صبح؟باشه باشه همونجا که قرار بود بریم دیگه...باشه...میبینمت...قربونت برم ....بای بای

جینی دوان دوان به سمت آشپزخانه برگشت و با خونسردی سر جایش نشست.جیمز گفت:چی شد مامان اسم مامان دوممون چ....آخ...چرا پامو لگد میکنی

در همان لحظه هری وارد آشپزخانه شد و گفت:کینگزلی بود...شبم ادمو ول نمیکنن...میگفت کارا وزارتخونه بهم ریخته...نمیزارن که ادم شب کریسمس پیش اعضای خوانوادش باشه(غلط کردی کینگزلی بود دیگه آره؟!!!)...سپس خنده ای فریبنده تحویل جینی دادو با روحیه ای مضاعف سرگرم خودن غذایش شد

جیمز در حالی که با خونسردی به پدرش خیره شده بود گفت:چی شده بابا؟مثل اینکه طرف یهو زدت به برق...همچین شارژ شدی یه دفعه

_جیمز!!!

_خب مگه دارم چی میگم مامان

_جیمز واقعا بی تربیت شدی و من اینو از چشم مادرت میبینم اگه از اول درست تربیتت میکرد....

_بله...بله....چی شد یه دفعه مادر بدی از اب درآمدم!!!تا حالا که بهترین بودم یهو مادر نمونه جایگاهش تغییر کرد!!!

_مگه بد میگم!!!

جینی هم در حالی که بغض گلویش را می فشرد با صدایی لرزان گفت:نه اصلا تو درست میگی .منم که همیشه اشتباه میکینم...حق با توئه

سپس شنابان به سمت اتاقش دوید و در را پشت سر بست

یکشنبه ساعت 9 صبح

جینی با آشفتگی از خواب برخاست و به اطراف نگریست....بوی شدید ادکلن مردانه ای اتاق را پر کرده بود .و انواع کراواتها نیز روی تخت ولو شده بود.در کمد نیز باز بود. تمام کت و شلوارها بهم ریخته بود.جینی حدسهای میزد ولی نمیتوانست باور کند.او گوشی تلفن را برداشت و به هرمیون زنگ زد:

_بفرمایین

_الو هرمیون من جینی ام

_سلام عزیزم چطوری؟کریسمس مبارک

_مرسی کریسمس توام مبارک

_چرا انقدر غمگینی...چیزی شده؟

و ناگهان بغض جینی ترکید و هر آنچه که شب پیش اتفاق افتاد و مکالمه تلفنی  مشکوک هری ووضعیت فعلی اتاق را برای هرمیون شرح داد.هرمیون دقایقی را به خاطر تعجب سکوت کرد و سپس گفت:تو مطمئنی اینایی رو که میگی رو درست شنیدی؟

_آره خودم شنیدم....نظر تو چیه

-جیباشو بگرد....موبایلشو چک کن....تعقیبش کن....باهاش خیلی عادی رفتار کم . نزار بفهمه که فهمیدی....ببین نتیجه چیه...حتما خبرم کن

_باشه...کاری نداری؟
_نه عزیزم خدافظ

همان روز وقتی هری از سر کار برگشت جینی مخفیانه تمام جیبهای او را گشت .سپس به سراغ موبایلش رفت و تمام اس ام اس هایش را چک کرد و اینها نتایج حاصل از جستجویش بودند:1_دو عدد تار موی بلوند رو شانه سمت چپ کتش2_بوی ادکلن زنانه رو پیراهن لباش3_پیدا کردن 2 عدد اس ام اس در گوشی موبایلش شامل متن زیر:

قربونت برم...فردا میبینمت...

ساعت9 صبح....

اون دامن صورتیتو بپوش که خیلی بهت میاد...

قربونت برم

هری

................................

عزیزم چراجواب تلفنامو نمیدی؟

ازدستم ناراحتی؟

نمیتونستم بیام دیگه

به جینی و بچه ها قول داده بودم کمه ببرمشون بیرون....

اگه نمیبردمشون بیرون شک میکردن

حتما زنگ بزن

هری

.........

جینی دیگر اطمینان کامل داشت که بدون شک هری یا زن گرفته یا دوست دختر داره(خاک بر سرت هری...خیانتم بلد نیستی بکنی....احمق نمیگی میره موبایلتو چک میکنه؟!!!)

پنجشنبه ساعت 7 شب

_سلام عزیزم پاشو بیا اینجا...جینی و بچه ها رفتن خونه رون و هرمیون و تا 1شب نمیان....بیا متظرتم...خدافظ

ساعت 8 شب

شخص ناشناس یا به عبارتی دوست دختر آقا هری رسید و خلاصه خوش و بش و این حرفا(آفرین دوست دخترت خوشگلتر اززنته...لااقل اینجا سلیقه زدی)

ساعت 8:30

زنگ در به صدا در اومد. دختره هراسون به هری گفت:متظر کسی بود؟!!

هر ی که رنگش مثل گچ دیوار شده بود گفت:ن....

هنوز  کلمه (نه) به طور کامل از دهنش بیرون نیومده بود که جینی و دو تا پسرشو و رون و جرج و چارلی و هرمیون ریختن تو خونه...رون با عصبانیت کوبید تو در و گفت:هوی مرتیکه ،اون زنیکه کیه؟

_هری با بیفکری گفت: من نمیدونم

دختره هم پا شد و با عصبانیت زد تو گوش هری و گفت :حالا دیگه منو نمیشناسی؟مردک بزدل و مزدور

سپس به سمت رون رفت و با گستاخی تمام گفت:قرار بود تا اخر این هفته منو ببره محضر و عقدم کنه

رون هم با صدایی که بلند تر و وحشتناکتر از ان امکان نداشت فریاد زد:قرار بود چه کار کنه؟؟!!!!!!هرییییی....می کشمت.....

خلاصه کتک کاری و قمه کشی و خنجر و چاقو کشی و این حرفا و جینی و هرمیونم افتادن به جون دختره و هرمیون مواشو میکشید و جینی دختره رو زیر دست و پاش له میکرد تا انکه پلیس اومد و دختره از جینی و هرمیون شکایت کرد و هری هم از رون و برادراش و برادرای رونم از هری شکایت کردن و همه با هم افتادن بازداشتگاه.....حالا جیمز یواشکی با خودش یه کارد میوه خوری اورده بود یهو چاقو رو روو کرد و گفت:به مامان من خیانت میکنی؟.....حملههههه

دوباره دعوا شروع شد و هری رو انداختن توی انفرادی تا اینکه آقای ویزلی اومد همه رو آزاد کرد و اینا.

راستش دیگه نمیدونم بدش چی شد فقط امروز که رفته بودم قوه قضاییه هری و جینی رو دیدم که داشتن با هم کل کل میکردن و منتظر بودن تا نوبتشون بشه و برن تو دادگاه...احتمالا بعدش میخواستن طلاق بگیرن...با آرزوی خوشبختی برای این دو زوج خوشبختو...راستی یادم رفت بگم....هری داشت به جینی میگف:یه موی طلاییشو به صد تا موای قرمزت نمیدم.....(مرتیکه تا همین چند سال پیش عاشق موای قرمز بودی....مرتیکه....احتمالا در شخصیاتای داستان دچار اشتباه شدم....احتمالا دنیل بوده،نه هری....)

حالا میریم سراغ عکس

روپرت گرینت(مریم و نیلوفر به نظر شما اینجا خیلی شبیه صبا نیست؟)

دنیل رادکلیف

ا 

حالا خبر

خبر اول

فیلم سینمایی “هری و پاتر و محفل ققنوس” برنده ی جایزه ی انتخاب مردم (People’s Choice Award) در شاخه ی “بهترین فیلم درام” شد. در یک ویدیوی کوتاه به مناسبت این جایزه، دنیل رادکلیف بازیگر توانمند هری پاتر در حالی که در لوکیشن دفتر دامبلدور بود از میلیون ها طرفدار هری پاتر برای این جایزه قدردانی کرد و اشاره کرد که الان باید برگردد به فیلمبرداری هری پاتر و شاهزاده ی دورگه. این ویدیو صحبت دنیل را می توانید در وب سایت این مراسم مشاهده کنید. به این لینک بروید و بعد به وسط صفحه مراجعه کنید تا به بخش فیلم درام برسید (Movie Drama) سپس روی مشاهده صحبت (watch speech) کلیک کنید. به همه ی محفل ققنوسی ها تبریک می گوییم.
ضمنا اما واتسون، هنرمند نقش هرمیون وب سایت شخصی خود را با این خبر که از تعطیلات کریسمس که پیش خانواده اش بود بازگشته و به فیلمبرداری شاهزاده دورگه رفته است، به روز کرده است.
لیست بقیه ی فیلم های انتخاب شده را در ادامه ی خبر ببینید.

به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از خبرگزاري رويترز، اسامي سي و چهارمين دوره از جوايز منتخبان سينمايي مردم آمريكا، عبارتند از:
«رابين ويليامز» به‌عنوان برترين بازيگر مرد نقش كمدي در سينما
«الن دي‌جنرس» به‌عنوان برترين بازيگر كمدي زن در سينما
«جاني دپ» به‌عنوان بهترين بازيگر مرد
«ريس ويتراسپون» به‌عنوان برترين بازيگر زن سينمايي
«كاترين هيگل» به‌عنوان بهترين بازيگر زن تلويزيوني
«جاستين تيمبرليك» به‌عنوان بهترين خواننده مرد
«چاندرا ويلسون» به‌عنوان برترين هنرپيشه جذاب
فيلم «خانه» به‌عنوان برترين درام تلويزيوني
«دو تا و نصفه‌اي مرد» به‌عنوان كمدي تلويزيوني
«سيمپسون‌ها» به‌عنوان برترين شوي انيميشني تلويزيون
«درو باريمور» به‌عنوان برترين بازيگر زن نقش اول
«جاكوئين فونيكس» به‌عنوان برترين بازيگر مرد نقش اول
«کیرا نايتلي» به‌عنوان برترين بازيگر زن نقش‌هاي اكشن
«مت دمون» به‌عنوان برترين بازيگر مرد نقش‌هاي اكشن
«برت پيت و جورج كلوني» به‌عنوان برترين زوج هنري
«دزدان دريايي كارائيب: در انتهاي دنيا» به‌عنوان برترين فيلم سينمايي
«هري پاتر و دزدان دريايي كارائيب» به‌عنوان برترين درام سينمايي
«Knocked Up» به‌عنوان بهترين كمدي سينمايي
«اولتيماتوم بورن» به‌عنوان برترين فيلم اكشن سينمايي
«شرك 3» به‌عنوان برترين فيلم خانوادگي
«دزدان دريايي كارائيب: در انتهاي دنيا» به‌عنوان برترين سه قسمتي
«جين شدن» به‌عنوان برترين فيلم مستقل سينمايي
اعضاي گروه موسيقي «راسكال فلتز» به‌عنوان برترين گروه موسيقي كانتري
«پاتريك دمپسي» به‌عنوان برترين بازيگر مرد نقش كمدي تلويزيوني
به گزارش فارس؛ جوايز منتخبان مردم در دو بخش سينما و تلويزيون هرساله كمي پيش از برگزاري مراسم گلدن گلوب و اسكار برگزار مي‌شود كه امسال نيز علي‌رغم فضاي متشنج ناشي از اعتصاب فيلمنامه نويسان هاليوودي براي سي و چهارمين سال پياپي در لس‌آنجلس برگزار شد.
نتايج اين جوايز هرساله تاثيري به‌سزا در نتايج اسكار داشته است

خبر دوم

وب سایت بزرگ و معتبر سینمایی IMDb لیست “۲۵ ستاره سال ۲۰۰۷  خود را منتشر کرد و دنیل رادکلیف و اما واتسون به ترتیب در ردیف 17 و 22 این لیست جا گرفته بودند.
بزرگترین پایگاه اطلاعات سینمایی روی کره ی زمین دروصف این دو نوجوان هنرمند نوشت…

17. دنیل رادکلیف
(سال پیش در ردیف 22 بود)
پسر جادوگری که با هری پاتر و محفل ققنوس تاریک و دلهره آور خیلی سریع بزرگ شد. رادکلیف با بازی در پسران دسامبر و تئاتر اکوس لندن که به زودی به برادوی امریکا هم می آید، جسارت خود را برای ایفای نقشی خارج از قلمرو هری پاتر به رخ همگان کشید.

22. اما واتسون
(سال پیش در ردیف 16 بود)
هرمیون گرنجر با خونخواهی در هری پاتر و محفل ققنوس تابستان امسال بازگشت و این هنرمند جوان با گفتن اینکه شاید دیگر در هری پاتر بازی نکند طوفانی به راه انداخت. (نگران نباشید، او در هری پاتر می ماند

چیه؟بازم خبر میخوای؟پرو شدیا پاشو دیر وقته...پاشو برو خونت...زود باش....باز واساده منو نگاه میکنه.برو خونت دیگه بچه

 

سلام خوبید؟من دیگه هیچ روحیه ای ندارم که تقدیم کنم یه ۱۵ روز دیگه صبر کنید امتحانا تموم بشه اونوقت با روحیه عالی برمیگردم

حالا یه خبر توپ بخونید

 

رولینگ که اخیرا در برنامه پادکست سایت معتبر TLC حضور داشت اطلاعات بسیار زیاد و جدیدی در مورد شخصیت ها، آینده آنها و حل بعضی مسائل مبهم کتاب را مطرح کرد.
اگر می خواهید بدانید که هری، رون و هرمیون برای هفتمین سال تحصیلی خود به هاگوارتز برگشتند یا نه، زن دراکو کیست؟ جان پیچ دقیقا چه تعرفی دارد و اولین بار چه کسی آن را ساخت؟ آیا بقیه جادوگرها هم همجنس گرا هستند یا خیر؟ مرگ خوار شدن لیلی و جیمز، نویل، اتاق عشق در وزارتخانه و … ادامه ......

  • هلگا هافلپاف به جن های خانگی هاگوارتز شرایط مساعد کار را داد. او به خاطر طرفداری از حقوق اجنه اینکار را نکرد بلکه فقط به خاطر مهر و شفقتش این شرایط را به آنها داد.
  • داستان جادوگر و جام در بیدل آوازه خوان برای تدریس به جادوگران و ساحره های جوانی استفاده می شد که می بایست از جادوی خود در راه انسان دوستانه استفاده کنند.
  • داستان چشمه ی خوشبختی در بیدل آوازه خوان به کودکان جادوگری آموخته میشد که باید یاد می گرفتند جادو صرفا بهترین سلاح نیست برای رسیدن به خواسته های قلبی نیست.
  • کتاب اصلی بیدل آوازه خوان شامل 30 افسانه بود، اما بعدا جو به این ایده رسید که آنها را دستی بنویسد و تنها پنج داستان در آن گذاشت.
  • جو واژه ی “جان پیچ” (هارکراکسز Horcruxes) را به عنوان کلمه جمع هارکراکس (Horcrux) انتخاب کرد زیرا جو نمیخواست حروف r و i در آخر آن زیاد استفاده شود.
  • شخصی به اسم هرپو (Herpo) اولین بار جان پیچ درست کرد، ولی جو نگفت چگونه، در هر صورت درست کردن آن بسیار سخت است.
  • دائره المعارف جو ممکن است تا ده سال آینده هم منتشر نشود.
  • جو نام جان داولیش را جان نو گذاشته بود. داولیش کارآگاه قدرت مندی است اما توسط در زمان حمله آگوستا لانگ باتم ضعیف می شود.
  • آگوستا لانگ باتم ساحره ی قدرتمندی بود.
  • تمایلات همجنس گرایانه در دنیای جادوگری شباهت زیادی به دنیای ما دارد. آدم هایی مانند مالفوی به اشخاصی که وضعیت خونی مانند خود دارند بیشتر از زندگی خود عشق می وزرند.
  • رولینگ گفت: “دامبلدور، که بزرگترین مدافع عشق بود، و کسی که صادقانه عقیده داشت که عشق بزرگترین، قدرتمندترین نیرو در سراسر جهان است، خودش را دیوانه ی یک عشق کرده بود.”
  • گریندل والد دو قلوی خبیث و پلید دامبلدور بود.
  • هیچ ماجرای عاشقانه ای در گذشته ی مادام هوچ وجود نداشته است.
  • هری در اصل یک جان پیچ نبود زیرا هیچ قصد و نیتی در درست کردن آن وجود نداشته بود. قطعه ی روح ولدمورت هری را شیطان صفت نکرده بود و از ولدمورت چیزی به ارث نبرده بود.
  • جی.کی.رولینگ گفت: “تنها زمانی که او آن را احساس کرد (جان پیچ هری) موقع هیجانی شدن و حرکت کردن در محفل ققنوس بود، وقتی او خودش را درون یک دوره زمانی بسیار تاریک و مبهم برد و قطعه روح به آن ملحق شد و به درون او رفت.
  • کلاه گروه بندی آن قطعه از روح ولدمورت را درون هری تشخیص داده بود.
  • تعریف درست و اصلی از یک جان پیج: “قطعه ای که توسط جادوی سیاه تهیه می شود تا قطعه ای از روح تکه تکه شده شود و آن قطعه از روح عمدا از روح اصلی جدا می شود تا به عنوان یک حفاظ یا لنگری برای حفظ زندگی در آینده استفاده شود و به عنوان حفاظی علیه مرگ عمل بکند.”
  • صحنه ای که هری دید دامبلدور در اتاقش یک مار را به دو قسمت تقسیم کرد، موقعی بود که مدیر به قضیه جان پیچ ها پی برده بود.
  • دامبلدور به تعداد زیادی از جان پیچ ها مشکوک شده بود زیرا ولدمورت دفترچه خاطرات را خیلی اتفاقی جان پیچ کرده بود.
  • نویل چند ساعت قبل از هری به دنیا آمده بود.
  • نویل به همان سرنوشتی که هری دچارش شد، دچار شود.
  • خانواده نویل فقط می خواستند او بدون دردسر بزرگ شود، اما این یک استاندارد غیر ممکن بود.
  • آلیس و فرانک لانگ باتم خشم ولدمورت را درآوردند زیرا آنها کارآگاه های کارآمد و با کفایتی بودند و مسئول خیلی از دستگیری ها و بازداشت ها و زندانی کردن ها بودند.
  • ولدمورت از لیلی و جیمز خواست تا به حلقه ی مرگ خواران بپیوندند، اما آنها این درخواست را رد کردند.
  • دامبلدور از حمله ای که در دره ی گودریک رخ داده بود با خبر بود زیرا او یک طلسم روی آن خانه فعال کرده بود.
  • جو دقیقا نمی داند چگونه توضیح دهد گم شدن هاگرید و هری در طی 24 ساعت بعد از کشته شدن جیمز و لیلی به چه طریقی رخ داده است.
  • جو همیشه فکر می کرد هانا آبوت خون پاک است اما این با دست نوشته اصلی داستان تناقض داشت. به همین خاطر جهت مصالحه، جو گفت هانا دورگه است.
  • جو وب سایت خود را به این دلیل ساخت چون مردم یک کلوپ طرفداری می خواستند اما جو می خواست کارهایی آزادانه در آن انجام دهد.
  • دیگر آزمون WOMBAT ای دست نخواهد شد. آنها زمانی درست شدند که جو هنوز قسمت هایی از اتفاقات کتاب هفتم را در وب سایتش منتشر نکرده بود.
  • هرمیون دوباره به هاگوارتز برگشت تا سال هفتم تحصیلی خود را تکمیل کند و به درجه NEWT برسد.
  • کینگزلی رون، نویل و هری را به عنوان کارآگاه استخدام کرد. رون و هری هرگز برای تکمیل تحصیل خود به هاگوارتز برنگشتند.
  • هرمیون قلبی بزرگتر از مغز و استعدادش دارد.
  • پانسی پارکینسون “ضد هریمون” هست همانند تمام دخترهای مزخرف دیگری که جو در مدرسه گذاشته بود.
  • دراکو با آستوریا گرینگرس (Astoria Greengrass) ازدواج کرد. او خواهر بزرگتر دافنی (Daphne) است. آستوریا دو سال در هاگوارتز با دراکو بوده است.
  • اتاق عشق در سازمان اسرار (در وزارتخانه) شامل یک منبع در مرکز اتاق است که پر از معجون قدرتمند عشق است. جادوگران و ساحره ها از این معجون جهت آزمایش و کشف اثرات آن استفاده می کنند.
  • یک بخش در کتاب ها در مورد این بود که عشق در آدم ها چگونه تاثیر گذار است. عشق هم می تواند مردم را قهرمان و بی باک کند (لیلی، هری، نویل)، هم می تواند آنها را به سمت حماقت و پلیدی بکشاند (دامبلدور و بلاتریکس).
  • بلاتریکس صد در صد عاشق ولدمورت بود.
  • همه اسلایترینی ها بد نیستند.
  • جو برای پارک هری پاتر خیلی درگیری ذهنی پیدا می کند.
  • فلورین فورتسکیو (Florean Fortescue - صاحب فروشگاهی در کوچه دیاگون) کشته شده، حقایق بیشتری از او وجود دارد که در کتاب ها گفته نشده.
  • هاگرید تسترال ها را درست نکرده است. او تنها از یکی از آنها را در هاگوارتز مراقبت می کرد.
  • چوب های جادو شبه درک دارند (یعنی تا اندازه ای احساسات و درک در وجود آنها هست) زیرا آنها چیزی مانند جادو را با خود حمل می کنند.
  • چوب ها به کسی که آنها را حمل می کند وفادار هستند. ولی خلع سلاح شدن افراد باعث نمی شود کسی که چوب طرف را گرفت بتواند تابعیت آن را به خود برگرداند، اما اگر در یک دوئل جادوگری برنده شود، تابعیت آن تغییر میکند. استنثای این مورد ابر چوبدستی (الدر وند) است که هیچ تابعیتی را به جز قدرت نمی پذیرد.
  • ولدمورت در کشتار با قدرت درگیری و مشکل داشت

به روز شد:

دانيل رادكليف”، بازيگر نقش “هري‌ پاتر” به‌زودي در فيلمي با موضوع جنگ داخلي سومالي بازي خواهد كرد.
به گزارش
خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، “دانيل رادكليف” كه پس از بازي در پنج قسمت از فيلم‌هاي “هري پاتر” به شهرت و ثروت بسياري رسيد، بزرگ‌ترين پيشرفت حرفه بازيگري‌اش را با حضور در فيلم «سفر» تجربه خواهد كرد.
به گزارش روزنامه گاردين،‌ در فيلم «سفر» كه براساس يك داستان واقعي ساخته مي‌شود،‌ رادكليف نقش “دان الدون”، عكاس 22 ساله انگليسي را بازي خواهد كرد كه شاهد جنگ داخلي سومالي بود. اين عكاس يكي از چهار روزنامه‌نگاري بود كه در جولاي 1993 در “موگاديشو” به سنگ‌سار محكوم شد.

“رادكليف” درحالي نقش “الدون” را بازي خواهد كرد كه مادر اين عكاس، تاكنون اجازه نمي‌داد بازيگران سرشناسي چون “اورلاندو بلوم”، “هيث لجر”، “ريان فيليپ” يا “ژاكلين فونيكس” نقش پسر او را بازي كنند.
رادكليف كه براي اولين‌بار بعد از بازي در يك مجموعه تلويزيوني اقتباس شده از رمان “ديويد كاپرفيلد” شناخته شد، اخيرا در فيلم «پسرهاي دسامبر» و اثر تلويزيوني «پسرم، جك» بازي كرده است.
فيلم «سفر» را “برونون هوگز” كارگرداني مي‌كند و فيلم‌نامه‌ي آن را نيز “جان ساردي” خواهد نوشت.
فيلم‌برداري نيز احتمالا سال آينده به‌علت آنكه سومالي خطرناك اعلام شده است، در كنيا ساخته خواهد شد.

انقدر رو بت دادن میری اون غلطا رو میکنی دیگه