سلام حالتون چطوره؟تابستون چطوره؟خب فعلا داستان زیر رو بخونیدو بخندید   

داستان مامان و هری         

                                       

_هوی بچه پاشو ببینم

منم پتو رو دوباره روی خودم کشیدمو و گفتم:ولم کن دیگه مامان میخوام بخوابم

_مگه من میخوام اون ریختتو ببینم که میگم زود پاشو؟ این دوست گردن شکستت اومده 

_از جام پریدمو و گفتم:کی؟هری؟

مامانمم اخم کرد و گفت:معلومه دیگه مگه چندتا از دوستات گردن شکستن؟

با ناراحتی گفتم:مامان مگه هری چشه؟

_هیچی فقط یه ذره بیکاره مزاحم کودن بیشعوره اخه یکی نیست بگه که ساعت 11 صبح وقت اومدنه؟

_ پس چند بیاد؟نکنه دوست داری 12 شب بیاد؟

_پاشو ببینم پاشو بچه انقدر وراجی نکن پاشو برو بچه مردم دوساعته یه بند رو پاش واساده منتظرته

منم چشمامو مالیدمو و گفتم:باشه الان

مادرمم خشمگین شدو فریاد زد:بت میگم پاشو

منم از جا پریدمو با ناراحتی گفتم:اِ...چرا این کارا رو میکنی؟خب پا میشم دیگه

_ انقدر  با من یکه بدو نکن...زود از جلوی چشمام دور شو تا کتک نخوردی

منم که از خشم داشتم منفجر میشدم با همان موهایی که در هوا پخش شده بودو و همان پیژامه راه راه  رفتم دم در

هری که انگار مدت زیادی بود دم در ایستاده بود با دیدن من خوشحال شدو گفت:بالاخره اومدی؟میدونی من 1 ساعته که اینجا واسادم؟

_ببخشید دیگه خواب بودم مامانمم که میشناسی 3 ساعت فقط باید غر غراشو بشنوم حالا بیا تو

هری هم وارد خانه شدو و روی یکی از راحتی ها نشست در همان لحظه مامانم که انگار از کار مرتب کردن تختم فارغ شده بود وارد پذیرایی شدو با دیدن هری رو ترش کردو گفت:چطوری بلا گرفته؟

_ اِ...مامان

_خب راست میگم دیگه بلا گرفتس

منم با شرمندگی به هری که شوکه شده بود نگاه کردمو و گفتم:ببخشیدا عادتشه به همه بدوبیراه بگه

مامانمم سرشو از اشپزخونه بیرون آورد و گفت:کی میگه عادتمه؟مگه من با هرمیونم اینطور رفتار میکنم؟

من که دیگه از برخوردای مامانم عاصی شده بودم به اهستگی و عاجزانه گفتم:تمومش کن...لطفا

_چی رو تموم کنم؟دارم دو کلمه با هری جون صحبت میکنم

هری با چشم و ابرو انداختن به من فهماند که اصلا از حرفهای او ناراحت نشده و از نظر خودش ایرادی ندارد

که در همان لحظه مامانم با صدایی بلند گفت:انقدر چشم و ابرو نیا فکر کردی نمی فهمم که پشت سر من داری حرف میزنی؟

منم موهامو کندمو و با عصبانیت روی راحتی روبروی هری نشستم

هری گفت:مامانت همیشه انقدر عصبیه؟

_ نه فقط وقتی پسرای بیکارو و مزاحمو میبینم اینطور میشم

_ مامان

_چیه پسرم کارم داشتی؟

_نه .....فقط میخواستم بگم......اصلا فراموشش کن

_ بسیار خب داشتم چی میگفتم؟

_هیچی داشتی غذا می پختی

_خب داشتم در حین غذا پختن یه چیزی میگفتم

_ نه باور کن چیزی نمیگفتی

_چرا چرا....اهان  یادم اومد...بخشید هری جون شما همیشه مزاحم خانواده دوستاتون میشید؟

من بهت زده به هری نگاه کردم که مانده بود چه بگوید و سپس اهسته به من گفت:حیف که مامانت 20 سال ازم بزرگتره وگرنه...

_وگرنه چی بلا گرفته؟

مامان اکنون دست به کمر در سردر اشپزخانه ایستاده بود و با چشمانی از حدقه درامده به هری خیره شده بود.همیشه از این حالت مامانم میترسم اخه وقتی این کارو میکنه خیلی وحشتناک میشه

هری هم با همان لحن ارامش گفت:هیچی ولش کنید

_ من موندم پدرو و مادر تو یه ذره بت تربیت یاد ندادن؟

و من که میدونستم هری تحمل هرچیزی رو داره به جز توهین به پدرو و مادرش با دهانی باز به او نگریستم و درست در همان لحظه هری از جایش برخاست و به سمت مادرم رفت  صورتش تنها چند سانتی متر با صورت او فاصله داشت

او با لحنی که حاکی از خشم و نفرت بود با تحکم گفت:به شما مربوط نیست

_چی؟

_همین که شنیدی

_جرات داری یه بار دیگه تکرار کن گیس بریده

_من گیس بریدم یا تو؟

_به من میگی گیس بریده؟اصغر....اصغر....هوی آرین برو باباتو صدا کن بیاد اینجا ببینم

منم با درماندگی گفتم:مامان با با رفته ماموریت یادت رفته؟

مامانمم در حالی که به نفس نفس افتاده بود گفت:من تکلیف تو یکی رو با این دوستات مشخص میکنم

_ به من چه

_ خفه شو....

سپس  انگشت اشاره اش را به سمت هری گرفت و گفت:یک بار دیگه تو با من اینجوری صحبت کن ببین من چی....

_ چی کار میخوای بکنی؟

_داغونت میکنم  کبودت میکنم

_ منم می ایستمو نگات میکنم

_ کاری دیگه ایم نمیتونی بکنی

_ ولی قبلش مواظب باش خودت کبود نشی

_ خجالت بکش تو 20 سال از من کوچیکتری

_ توام خجالت بکش که با بچه ای که  20 ازت کوچیکتره جروبحث میکنی

_ من...من...من فقط

مامانم که انگار کم اورده بود اشکهایش را از گوشه چشمش پاک کرد و با حالتی قهر مانند از انجا دور شد

هری هم کتش رو برداشت و بدون خداحافظی از خونه خارج شد

                                        فرداش 

_پاشو ببینم پاشو

_ چی شده مامان؟

_ دوست گلت اومده

_کی؟

_هری جونم

حیرت زده پرسیدم:از کی تاحالا هری شده هری جون؟

مامانم با عصبانیت گفت:درست صحبت کن تو هنوز یاد نگرفتی که دوستاتو چطور باید صدا کنی؟برای دوستات ارزش قائل باش  اگر درست صداشون کنی و درست باهاشون برخورد کنی هبچ کدومشون ولت نمیکنن

_مامان تو الان خودتی؟

_یعنی چی؟فحش میدی؟

_نه...ولی اخه تو که از هری بدت می اومد

_من؟...من؟خجالت بکش...دوست بهتر از هریم داری؟پسر به این ماهی...الانم بیشتر ازاین معطلش نکن زودتر پاشو ببینم

من شگفت زده از جایم برخواستم در دل گفتم:اینم عاقبت کم اوردن

_فحش دادی؟

_نه

---------------------------

دوتا عکسم میزارم لذت ببرید

این دنیل رادکلیف عزیز

اینم یه عکس از روپرت برای صبا

اینم یه مصاحبه جدید

باني رايت (جيني ويزلي)، متيو لوييس (نولي لانگ باتم)، كتي ليونگ (چو چانگ) و ايوانا لينچ (لونا لاوگود) در دو مصاحبه جديد، به صورت سوال و پرسش در مورد كاراكترشان و تجربه بازي در هري پاتر و محفل ققنوس توضيح داده اند.

متن كامل مصاحبه به فارسي در ادامه خبر...

در مصاحبه اول با Telegraph هر كدام به يك پرسش جواب داده اند.

- در فيلم بعدي هري پاتر خواهي بود؟

كتي: "گمون نمي كنم. در كتاب ها به طور مختصر به چو اشاره شده، اما اونا بايد خيلي از چيزها رو تو فيلم بگنجانند كه من فكر نكنم جايي براي چو باشه."

- اگر نويل كشته شود، ناراحت مي شوي؟

متيو: "دلم مي خواد زنده بمونه. اما اگه در يك راه خوب و قهرمانانه بميره، خوشحال ميشم."

- دوست داري در كتاب آخر چه اتفاقي براي كاراكترت بيفتد؟

ايوانا: "راستش زياد نمي تونم چيزي بگم، چون جي.كي.رولينگ در مورد اتفاقي كه براي لونا ميفته يه چيزايي بهم گفته. دلم مي خواد كسان بيشتري باشن كه با اون هم عقيده هستن. هري، رون و هرميون واقعاً شبيه اون هستن، اما به پاي اون نمي رسن."

- دوست داري كاراكترت چه پاياني داشته باشد؟

باني: "دلم مي خواد اون در مبارزه با ولدمورت به هري بپيونده. فكر مي كنم اون نبايد تنهايي بره."

همچنين در مصاحبه دیگر با باني رايت، ايوانا لينچ و متيو لوييس، آنها با جزئيات بيشتري در مورد بازي در فيلم پنجم توضيح داده اند و به مقايسه بين اين فيلم و كتاب پرداخته اند. باني رايت در قسمتي از اين مصاحبه در مورد نقشش، جيني ويزلي و برتري كتاب و فيلم از يكديگر توضيح داده است:

در چند كتاب اول، او خواهر كوچكتر خانواده ويزلي بود، اما در كتاب هاي بعدي، او مستقل شد. بازي كاراكتر رشديافته ي جيني بامزه تر است. هر شش نفر ما به وزارت سحر و جادو مي رويم و جزء آنها بودن واقعاً جالب است. جيني كمي مصمم تر است - من به طور قطع ازش لذت بردم.

هري پاتر و محفل ققنوس در 11 جولاي (20 تير) بر پرده هاي سينما خواهد بود.

بیشترین هواداران کتاب هری پاتر هفت موسوم به "قدیسان مرگ" را بزرگسالان تشکیل می دهند.

و خبر بعدی
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روزنامه "تایمز آن لاین"، با توجه به پیش فروش های به عمل آمده و رایزنی های صورت گرفته ، مشخص شده است که بیشترین خریداران و هواداران "هری پاتر و قدیسان مرگ" را افراد 20 سال به بالا تشکیل می دهند.
این استقبال و آمار ناشی از این است که از زمان چاپ اولین کتاب هری پاتر که حدود ده سال از آن می گذرد، خوانندگان کودک و نوجوان آن روزگار ده سال بزرگتر شده و همچنان پیگیر هری پاتر هستند.
گفتنی است در طراحی جلد این کتاب هم به این مسئله توجه شده است

دیگه خیلی از خبرا لذت بردید برید خونه هاتون ببینم

بالاخره امتحانام تموم شد

حالا همه به افتخار پایان امتحانا یک لحظه سکوت

 

خب یه چندتا عکس از اما واتسون ببینید بخندید

 تاریخ اکران فیلم سینمایی پسران دسامبر دنیل رادکلیف، 20 سپتامبر (29 شهریور) امسال در استرالیا است. این هم بقیه تاریخ های اکران:
- ایالات متحده: 14 سپتامبر (23 شهریور) در نیویورک و لس آنجلس - 28 سپتامبر (6 مهر) نسخه عریض (واید)
- بریتانیا: 14 سپتامبر (23 شهریور) هنور تایید نشده.
و با تشکر از
UHP که متوجه شدیم فیلم دیگر دنیل، جک، پسر من در ماه جولای فیلم برداری آن در دوبلین (پایتخت ایرلند) شروع می شود و در 11 نوامبر (20 آبان) هم در شبکه ITV پخش می گردد.

خبر بعدی

کمپانی وارنر براز لینک های ویدیویی قابل دانلودی را برای معرفی رسمی پارک "سحر و جادوی هری پاتر" منتشر کرده است که در Universal Orlando Resort در فلوریدای امریکا قرار است افتتاح شود.
این ویدیو کلیپ ها را با فرمت های مختلف در ادامه خبر می توانید دانلود کنید. فقط کافی است روی لینک ها کلیک راست کنید و Save Target As را انتخاب کنید.

Quicktime:

56

100

300

500

WMP:

56

100

300

500

خیلی دارید حال میکنید که تابستون بالاخره شروع شده

میدونم الان دارید میمیرید

 

 

یکی منو ببره بیمارستان حالم بده یکی منو ببره اگه بدونید چی شده شما از منم بدتر میشدید دیروز یکی از موزیسیینای معروف که شخصیتش جهانیه اومده بود ایران و کنسرت داشت شاید نشناسیدش ولی خیلی مشهوره پیانو میزنه منم گفتم برم کنسرتش اخه فک نکنم که تاحالا هیچ شخصیت معروفی اومده باشه ایران بعد داشتم فک میکردم که چه شکلیه که وقتی اومد رو سن دهنم باز موند.حالا اسمشو بگم بعد ادامه میدم

دیوید گومس که اسپانیاییه بعد من خواستم برم ازش امضا بگیرم که بعد از اجراش سریع سن رو ترک کرد منم ناراحت بودم که یه دفعه  دوستم نشونش داد منم پریدم طرفش رفتم کلی باش اینگلیسی حرف زدم و درباره ایران ازش پرسیدم اونم که از ایران خوشش میومد و تعریف میکرد.انقد جو گیر شده بودم که اصلا باورم نمی شد کی الان جلوم واساده بعدم باش عکس انداختم و خلاصه رفتم حالا امروزم قراره دوباره برم انقدر مهربون بود که اصلا باورم نمی شد از توی چمدونش برام عکس دراوردو امضا کرد حالا قیافشم که نگو

اینم از عکسش

باورتون میشه؟من با این عکس انداختم و باش حرف زدم حالا نگا نکنید من الان پای کامپیوتر نشستم کلا الان دارم پرواز میکنم

حالا برید خبرو بخونید

مجله People گزارش داده است که اما واتسون به Tatler گفته است که او به پسرهایی علاقه دارد که اهل ورزش و زبان هستند، و همچنین اشاره کرده است که با این حال او هیچ قرار دادی برای فیلم هری پاتر و شاهزاده دورگه نبسته است و قطعا قصد دارد که مجددا نقش "هرمیون گرنجر" را در فیلم ششم بازی کند. بخش دیگر این مقاله به برنامه های او برای ورود به دانشگاه کمبریج و نظریاتش در مورد مسیر حرفه بازیگری اش است.

"من خودم کلا جزو هیچ دسته خاصی نیستم، اما پسرهایی رو دوست دارم که اهل ورزش هستند و عاشق یادگرفتن دو یا سه زبان خارجی دیگه هم هستند." این را بازیگر نوجوان 17 ساله به مجله بریتانیای Tatler در نسخه جولای آن گفته است. او این طور ادامه داد: "آره، واقعا برام جالبه."

واتسون که در پنج فیلم هری پاتر نقش هرمیون گرنجر را بازی کرده است، سال بعد، در هری پاتر و شاهزاده دورگه هم حضور خواهد داشت. (او به مجله Tatler گفته است که هیچ قرار دادی برای این فیلم هنوز امضا نکرده است ولی گفت: "قطعا مجددا حضور خواهم داشت.")

اما با وجود اینکه او سال های زیادی را صرف بازی در فیلم کرده، جدا از شهرتی که کسب کرده، در این باره می گوید: "واقعا سخت بود" او بعد از فیلم دوم خیلی سخت خودش را می توانست با تکالیف مدرسه هماهنگ کند. و حالا او در حال مطالعه درس های ادبیات انگلیسی، جغرافی و تاریخ هنر است (که عاشق آن است). او گفت که قصد دارد سرانجام در دانشگاه کمبریج به مطالعه فلسفه بپردازد.

وی همچنین خاطر نشان کرد که بعد پایان مجموعه پاتر، مطمئن نیست که بخواهد حرفه بازیگری را ادامه دهد: "هیچ قانون و دستوی برای حرفه ای که من دارم وجود نداره. هیچ کدوم از اعضای خانواده من تا به حال تجربه اون رو نداشته اند. هیچ کس نیست که به شما بگوید چگونه شهرت را هدایت کنید یا در فرش قرمز آهسته حرکت کنید یا سوالات در مورد خودتان را جواب دهید. من فقط امیدوارم این کارها رو درست انجام بدم. ... میدونم که خیلی خوش شانسم

 

چطورید؟خوبید؟ نه ترخدا بیایید تو این دوروز تعطیلی خوبم نباشید حالا من زیاد حرف نمیزنم یه مصاحبه جدید از دنیل بخونید و حال کنید

اخیرا دنیل رادکلیف با یک مجله آرژانتینی به نام Tu مصاحبه ای انجام داده است که متن کامل آن را به فارسی می توانید در ادامه خبر مطالعه کنید. در ادامه خبر اسکن های این مجله که شامل عکس های جدید و بسیار زیبایی از وی می شود را هم می توانید ببینید.
در این مصاحبه در مورد آخرین قسمت هری پاتر، فیلم محفل ققنوس، کتاب ها و موسیقی های مورد علاقه دن و دوست دخترش(تو غلط کردی دوست دختر داری) صحبت شده است.
برای خواندن مصاحبه ادامه خبر را بخوانید...

- چی شد که هری پاتر شدی؟(ده دفعه گفته بازم ازش میپرسن)
یک سال قبل از شروع فیلم برداری فیلم اول، هری پاتر و سنگ جادو، اونها دنبال کسی می گشتند که نقش هری پاتر رو بازی کنه. من 11 سالم بود و تو آزمون بازیگری هم خیلی عصبی بودم. اونها نقش رو به من دادند. کریس کلموبس، کارگردان دو فیلم اول، من رو آروم کرد و بهم گفت چه جوری دیالوگ هام رو بگم.

- قبل از اون هم بازیگری رو تجربه کرده بودی؟
من توی تلویزیون BBC یک فیلم به اسم "دیوید کاپرفیلد" بازی کرده بودم. بعد از اون هم فیلم "خیاط پاناما" رو بازی کردم.

- بعد از ایفای نقش هری پاتر چقدر زندگیت تغییر کرد؟(به توچه)
زندگیم زیاد تغییری نکرد ولی دیگه زمان فراغت کمتری دارم. مجبورم وقتی بیس بال بازی میکنم جوری باشم که کسی من رو نشناسه! ولی در اصل هر وقت جایی میخوام برم قبلش فکر میکنم چند نفر از مردم اونجا خواهند بود.

- کاراکتر مورد علاقه ت تو رمان ها چه کسی هست؟
مسلما هری. من به یکی از بزرگترین طرفدارانش تبدل شدم.

- و به جز اون؟
سیریوس بلک، چون چیزهای خیلی جذاب و خطرناکی در مورد اون وجود داره.

- کجا و کی تو "محفل ققنوس" حضور پیدا کردی؟
از فوریه تا اکتبر سال قبل تو استودیو Leavsden خارج از لندن. هر روز صبح ساعت 6:30 باید از خواب بلند میشدم و به سمت خونه م مسافرت میکردم. خیلی زود گذشت اما لذت بخش بود. سخت کار کردیم و برامون هم سرگرم کننده بود.

- با همه بازیگرها دوست هستی؟(فک کن که هست چه فرقی داره)
قطعا! مخصوصا با متئو لوئیس که نقش نویل لانگ باتم رو بازی میکنه.

- اوقاتی که سر کار نیستی چی کار میکنی؟(فوضولی)
دوست دارم با دوستانم بیرون برم، موسیقی گوش کنم و مطالعه کنم. در ضمن چون شما (منظور خبرنگار است) اهل آرژانتین هستید باید بگم که من مجموعه کتاب های جرج لوئیس بورگز "الف" رو خونده ام. واقعا از داستان هاش خوشم اومد اما کتاب "زهیر" مورد علاقه منه.

- باورم نمیشه!
بی نهایت از زبان فوق العاده ای که استفاده کرده خوشم میاد.

- اون رو به زبون اسپانیای خوندی؟
نه، من اسپانیایی خیلی کم بلدم...

- در مورد موسیقی چی؟
من گروه های راک انگلیسی رو دوست دارم، مثل Mystery Jets.

- دوست دختر داری؟(داشته باشه تا ببینه من چی کارش میکنم)
نه...

- برای آدم مشهوری مثل تو سخت نیست که دوست دختر نداشته باشه؟(مرده شور ریختشو ببرن مگه هرکی معروفه باید دوست دختر داشته باشه؟)
مشهور شدن باعث نمیشه این قضیه سخت تر یا آسون تر بشه. قبلا ها یه دوست دختر داشتم ولی الان دیگه ندارم.

- به جز داستان های بورگز، از آرژانتین دیگه چی میدونی؟
خیلی متاسف هستم که تیم آرژانتین سال گذشته در جام جهانی فوتبال FIFA نتونست قهرمان بشه چون به نظر من اونها یکی از بهترین تیم ها بودند. میدونم که بوینس آیرس پایتخت آرژانتین هست و دوست دارم یک روزی از این کشور دیدن کنم.

- برای تبلیغ فیلم هات؟
نه! برای شناخت بیشتر کشور و لذت بردن از ایام تعطیلات...

- صحبت های زیادی در مورد مرگ هری میشه...
در مورد اون از بقیه اطلاع بیشتری ندارم. جی.کی.رولینگ میدونه چه جوری از راز هاش محافظت کنه.

- دوست داری این مجموعه چه جوری تموم بشه؟
گه گاه با خودم تصور میکنم که ولدمورت هری رو میکشه و بعد از اون هم خودش به خاطر ارتباط قوی که بین این دو نفر وجود داره کشته میشه.

- فکر نمیکنی که این خیلی غم انگیزه؟
درسته اما این پایان برای هری کافی هست. اگر اون بایستی که بمیره، باید بدونه که با انجام اینکار میتونه دنیای ولدمورت رو نابود کنه.

- کدام قسمت از کتاب ها مورد علاقه ت هستند؟
"زندانی آزکابان" چون ولدمورت بصورت تنها دشمن به تصویر کشیده نمیشه، و "محفل ققنوس" که توش نگاه اجمالی خوبی به روابط بین هری و سیریوس می پردازه.

خب دیگه همینم که این موصاحبه رو براتون گذاشتم خیلیه

برید خداتونو شکر کنید

حالا چندتا عکسم میزارم یکشیش جدیدترین  عکسه دنیل توی همین مصاحبس یکیشم از خشگل خشگلا اما واتسونه

من تا حالا ده دفعه خواستم از زیر زبون اما واتسون حرف بکشم که اخه تو این لباساتو از کجا میخری؟منم یکی میخوام ولی نمیگه

 

خودم همه این عکسا رو مونتاژ کردم.تقدیم به تمام مخالفان اماواتسوناز این به بعد توی هر اپ سه تا عکس ازشون میزارم که مونتاژ شده.فقط یه وقت به طرفدارای اما بر نخوره اخه قصد فقط شوخیه

 

 

 

 

این متنو من بعد از حرف زدن با ولدمرت نوشتم.خب لو نمیداد که تو نوجوانیش چی کار میکرده ولی بالاخره گفت

دوران نوجوانی لرد ولدمرت

ولدمرت بگو دیگه.بگو توی دوران نووجوانیت به چکاری مشغول بودی

_ نه نمیگم تلاش نکن

_ بگو بابا من دوستتم به کسی نمیگم(بیچاره خبر نداشته که قراره بره رو انتن)

_ حالا چون اصرار می کنی میگم

و صحنه زیر را شرح داد

یه روز با یکی از بچه های یتیم خونه که اسمش غضنفر هافمن بود رفتم بیرون

اون دست کرد تو جیبشو یه بسته دراوردو و گفت:ببینم دوست داری حافظت قوی بشه و درسا رو زود بفهمی؟

گفتم:اره بدم نمیاد

او بسته کوچک را در دستم گذاشتو گفت:پس از این قرصا مصرف کن

گفتم:چی هست؟

من هرچیم بگم چیه تو نمیفهمی اخه اینا چیزاییه که بین ما که به قول شما مشنگیم معروفه ولی بخور ضرر نمیکنی

-                                   یه وقت چیز بدی نباشه ؟

اخمی کردو گفت :مگه من به تو چیز بدم می دم.ببینم دوست داری فردا بریم مهمونی؟

چه جور مهمونییه؟

_ مشنگا بش می گن پارتی.همش بزن برقصه بیا

 _ باشه میام کی؟

 _فردا ساعت 8

فردای انروز بهترین لباسامو پوشیدمو همراه غضنفر که بی نهایت خوش تیپ شده بود به مهمانی رفتیم.درون خانه تاریک تاریک بود و فقط گهگداری نورهایی با رنگ سفید و سبز و قرمز فضا را نورانی می کرد.موزیک با صدای سرسام اوری در حال پخش بود و هرکه در مهمانی بود در حال بالا و پایین پریدن.پسری نزدیک اومد و با دیدن غضنفر گفت:ببین کی اینجاس.غضی

غضی با او دست داد و گفت :چطوری؟

 _من خوبم

_معرفی می کنم این تام دوستمه.تام اینم سامان جولیه.بچه ها بش می گن سامی قرتی

سامان به من اشاره کردو و گفت: با بچه مثبتا می گردی

_ نه بابا تام از خودمونه بچه باحالیه

من به سمت یکی از صندلی ها رفتم و رویش  نشستم و به جمعیت شاد و بشاش خیره شدم

در همان لحظه جوان مو بلندی به من نزدیک شدو چیزی در دستم گذاشتو رفت

صداش زدم و گفتم :هی پسر این چیه

برگشت و به طرفم اومد.صورت استخوانی و تکیده ای داشت و با صدایی سست و بی حا ل گفت:ببین مگه اهلش نیشتی؟بخور شارژ شارژ میشی

خب این چیه؟

مگه نمیدونی؟بابا این قرش اکشه.

بخور خیلی باحاله.بخور دیگه.میخوایم امشب بترکونیم.

قرص را از او گرفتم و خوردم اولش حالم خوب بود ولی ناگهان احساس جنون وجودم رو فراگرفت.احساس می کردم که دیگه هیچ غمی در دنیا ندارم و وجودم سرشار از شور و نشاط.شور و نشاطی احمقانه.انرژیی که دوست داشت به نحوی ازبدنم خارج بشه.از جایم برخاستم و به جمع جوونایی که در حال رقصین بودن پیوستم.غضی که شاهد اعمال من بود جلو اومد و گفت:ببینم ترکوندی؟

منم در حالی که هد میزدم گفتم:اره میای پرواز کنیم؟

 _اولین بارت بود که اکس زدی؟

 _اکس چیه بابا بیا پرواز کنیم.

 _یعنی چی؟خیلی جو گرفتتتا

_ جو چیه من میتونم پرواز کنم ببین

سپس به سرعت به سمت بالکن رفتم و خودم از اونجا انداختم پایین البته هیچ اتفاقی نیفتاد چون طبقه اول بود ولی پام خیلی درد گرفت.غضی به طرفم اومدو گفت:تام حالت خوبه؟

منم دستم و مالیدمو گفتم:اره ولی بالم تیر خورده بود نتونستم پرواز کنم.

او که متوجه حالتای غیر عادی من شده بود گفت:اگه بدونم کدوم احمقی بت اکس داده.بابا تو که جنبشو نداری نخور

وقتی وارد مهمونی شدم همون پسر دوباره اومد و یه سیگار گذاشت تو دستم و گفت:بیا بکش.توپ توپ میشی.بیا

منم سیگار رو گرفتمو شروع کردم به کشیدن.احساس سرخوشی وجودم را پر کرد.احساس ارامشی وصف ناپذیر.

فردای انروز تا اخر شب توی تختم بودم.اصلا نای حرف زدنم نداشتم فقط وقتی غضنفر به سراغم اومد گفتم: همه بدنم درد می کنه ترخدا برام از اون قرصا بیار یا از اون سیگارا.

غضیم گفت:به روی یه چشم.میبینم که معتاد شدی

_ معتاد چیه؟

هیچی تو حرف ما مشنگا رو نمیفهمی.راستی پایه قاچاق هستی؟پول خوبی توش داره ها؟

من که نمیدونستم قاچاق چیه قبول کردم و از فرداش وارد باند شدم.فقط به من بسته هایی میدادن که باید جابه جا میکردم و در مقابل پول خوبی میگرفتم.گاهیم از اون قرصا بم میدادن تا مصرف کنم.......

بعد از پایان ماجرا ولدمرت سرش را پایین انداخت و گفت:من میدونم همه اینا ازدوست نابابه.معتادشدم.قاچاق چیم شدم.بخدا من ادم بدی نبودم.خیلیم پسر سر به راهی بودم.ولی دنیای مشنگا داغونم کرد

منم سرمو تکون دادمو گفتم:ببین مواد مخدر با جوونا چه میکنه.حتی به دنیای جادوگرام رحم نمیکنه.ای بیچاره پسر خوبی بوده یه دفعه گرفتار رفیق ناباب شده و معتاد شده بعد اخرش شده لرد ولمرت تبه کار

این متن به مناسبت هفته مبارزه با مواد مخدر بود.کاملا هم اموزنده بود.مواظب رفیق ناباب باشید