سلام حالتون چطوره؟تابستون چطوره؟خب فعلا داستان زیر رو بخونیدو بخندید
داستان مامان و هری
_هوی بچه پاشو ببینم
منم پتو رو دوباره روی خودم کشیدمو و گفتم:ولم کن دیگه مامان میخوام بخوابم
_مگه من میخوام اون ریختتو ببینم که میگم زود پاشو؟ این دوست گردن شکستت اومده
_از جام پریدمو و گفتم:کی؟هری؟
مامانمم اخم کرد و گفت:معلومه دیگه مگه چندتا از دوستات گردن شکستن؟
با ناراحتی گفتم:مامان مگه هری چشه؟
_هیچی فقط یه ذره بیکاره مزاحم کودن بیشعوره اخه یکی نیست بگه که ساعت 11 صبح وقت اومدنه؟
_ پس چند بیاد؟نکنه دوست داری 12 شب بیاد؟
_پاشو ببینم پاشو بچه انقدر وراجی نکن پاشو برو بچه مردم دوساعته یه بند رو پاش واساده منتظرته
منم چشمامو مالیدمو و گفتم:باشه الان
مادرمم خشمگین شدو فریاد زد:بت میگم پاشو
منم از جا پریدمو با ناراحتی گفتم:اِ...چرا این کارا رو میکنی؟خب پا میشم دیگه
_ انقدر با من یکه بدو نکن...زود از جلوی چشمام دور شو تا کتک نخوردی
منم که از خشم داشتم منفجر میشدم با همان موهایی که در هوا پخش شده بودو و همان پیژامه راه راه رفتم دم در
هری که انگار مدت زیادی بود دم در ایستاده بود با دیدن من خوشحال شدو گفت:بالاخره اومدی؟میدونی من 1 ساعته که اینجا واسادم؟
_ببخشید دیگه خواب بودم مامانمم که میشناسی 3 ساعت فقط باید غر غراشو بشنوم حالا بیا تو
هری هم وارد خانه شدو و روی یکی از راحتی ها نشست در همان لحظه مامانم که انگار از کار مرتب کردن تختم فارغ شده بود وارد پذیرایی شدو با دیدن هری رو ترش کردو گفت:چطوری بلا گرفته؟
_ اِ...مامان
_خب راست میگم دیگه بلا گرفتس
منم با شرمندگی به هری که شوکه شده بود نگاه کردمو و گفتم:ببخشیدا عادتشه به همه بدوبیراه بگه
مامانمم سرشو از اشپزخونه بیرون آورد و گفت:کی میگه عادتمه؟مگه من با هرمیونم اینطور رفتار میکنم؟
من که دیگه از برخوردای مامانم عاصی شده بودم به اهستگی و عاجزانه گفتم:تمومش کن...لطفا
_چی رو تموم کنم؟دارم دو کلمه با هری جون صحبت میکنم
هری با چشم و ابرو انداختن به من فهماند که اصلا از حرفهای او ناراحت نشده و از نظر خودش ایرادی ندارد
که در همان لحظه مامانم با صدایی بلند گفت:انقدر چشم و ابرو نیا فکر کردی نمی فهمم که پشت سر من داری حرف میزنی؟
منم موهامو کندمو و با عصبانیت روی راحتی روبروی هری نشستم
هری گفت:مامانت همیشه انقدر عصبیه؟
_ نه فقط وقتی پسرای بیکارو و مزاحمو میبینم اینطور میشم
_ مامان
_چیه پسرم کارم داشتی؟
_نه .....فقط میخواستم بگم......اصلا فراموشش کن
_ بسیار خب داشتم چی میگفتم؟
_هیچی داشتی غذا می پختی
_خب داشتم در حین غذا پختن یه چیزی میگفتم
_ نه باور کن چیزی نمیگفتی
_چرا چرا....اهان یادم اومد...بخشید هری جون شما همیشه مزاحم خانواده دوستاتون میشید؟
من بهت زده به هری نگاه کردم که مانده بود چه بگوید و سپس اهسته به من گفت:حیف که مامانت 20 سال ازم بزرگتره وگرنه...
_وگرنه چی بلا گرفته؟
مامان اکنون دست به کمر در سردر اشپزخانه ایستاده بود و با چشمانی از حدقه درامده به هری خیره شده بود.همیشه از این حالت مامانم میترسم اخه وقتی این کارو میکنه خیلی وحشتناک میشه
هری هم با همان لحن ارامش گفت:هیچی ولش کنید
_ من موندم پدرو و مادر تو یه ذره بت تربیت یاد ندادن؟
و من که میدونستم هری تحمل هرچیزی رو داره به جز توهین به پدرو و مادرش با دهانی باز به او نگریستم و درست در همان لحظه هری از جایش برخاست و به سمت مادرم رفت صورتش تنها چند سانتی متر با صورت او فاصله داشت
او با لحنی که حاکی از خشم و نفرت بود با تحکم گفت:به شما مربوط نیست
_چی؟
_همین که شنیدی
_جرات داری یه بار دیگه تکرار کن گیس بریده
_من گیس بریدم یا تو؟
_به من میگی گیس بریده؟اصغر....اصغر....هوی آرین برو باباتو صدا کن بیاد اینجا ببینم
منم با درماندگی گفتم:مامان با با رفته ماموریت یادت رفته؟
مامانمم در حالی که به نفس نفس افتاده بود گفت:من تکلیف تو یکی رو با این دوستات مشخص میکنم
_ به من چه
_ خفه شو....
سپس انگشت اشاره اش را به سمت هری گرفت و گفت:یک بار دیگه تو با من اینجوری صحبت کن ببین من چی....
_ چی کار میخوای بکنی؟
_داغونت میکنم کبودت میکنم
_ منم می ایستمو نگات میکنم
_ کاری دیگه ایم نمیتونی بکنی
_ ولی قبلش مواظب باش خودت کبود نشی
_ خجالت بکش تو 20 سال از من کوچیکتری
_ توام خجالت بکش که با بچه ای که 20 ازت کوچیکتره جروبحث میکنی
_ من...من...من فقط
مامانم که انگار کم اورده بود اشکهایش را از گوشه چشمش پاک کرد و با حالتی قهر مانند از انجا دور شد
هری هم کتش رو برداشت و بدون خداحافظی از خونه خارج شد
فرداش
_پاشو ببینم پاشو
_ چی شده مامان؟
_ دوست گلت اومده
_کی؟
_هری جونم
حیرت زده پرسیدم:از کی تاحالا هری شده هری جون؟
مامانم با عصبانیت گفت:درست صحبت کن تو هنوز یاد نگرفتی که دوستاتو چطور باید صدا کنی؟برای دوستات ارزش قائل باش اگر درست صداشون کنی و درست باهاشون برخورد کنی هبچ کدومشون ولت نمیکنن
_مامان تو الان خودتی؟
_یعنی چی؟فحش میدی؟
_نه...ولی اخه تو که از هری بدت می اومد
_من؟...من؟خجالت بکش...دوست بهتر از هریم داری؟پسر به این ماهی...الانم بیشتر ازاین معطلش نکن زودتر پاشو ببینم
من شگفت زده از جایم برخواستم در دل گفتم:اینم عاقبت کم اوردن
_فحش دادی؟
_نه
---------------------------


باني رايت (جيني ويزلي)، متيو لوييس (نولي لانگ باتم)، كتي ليونگ (چو چانگ) و ايوانا لينچ (لونا لاوگود) در دو مصاحبه جديد، به صورت سوال و پرسش در مورد كاراكترشان و تجربه بازي در هري پاتر و محفل ققنوس توضيح داده اند.
متن كامل مصاحبه به فارسي در ادامه خبر...
در مصاحبه اول با Telegraph هر كدام به يك پرسش جواب داده اند.
- در فيلم بعدي هري پاتر خواهي بود؟
كتي: "گمون نمي كنم. در كتاب ها به طور مختصر به چو اشاره شده، اما اونا بايد خيلي از چيزها رو تو فيلم بگنجانند كه من فكر نكنم جايي براي چو باشه."
- اگر نويل كشته شود، ناراحت مي شوي؟
متيو: "دلم مي خواد زنده بمونه. اما اگه در يك راه خوب و قهرمانانه بميره، خوشحال ميشم."
- دوست داري در كتاب آخر چه اتفاقي براي كاراكترت بيفتد؟
ايوانا: "راستش زياد نمي تونم چيزي بگم، چون جي.كي.رولينگ در مورد اتفاقي كه براي لونا ميفته يه چيزايي بهم گفته. دلم مي خواد كسان بيشتري باشن كه با اون هم عقيده هستن. هري، رون و هرميون واقعاً شبيه اون هستن، اما به پاي اون نمي رسن."
- دوست داري كاراكترت چه پاياني داشته باشد؟
باني: "دلم مي خواد اون در مبارزه با ولدمورت به هري بپيونده. فكر مي كنم اون نبايد تنهايي بره."
همچنين در مصاحبه دیگر با باني رايت، ايوانا لينچ و متيو لوييس، آنها با جزئيات بيشتري در مورد بازي در فيلم پنجم توضيح داده اند و به مقايسه بين اين فيلم و كتاب پرداخته اند. باني رايت در قسمتي از اين مصاحبه در مورد نقشش، جيني ويزلي و برتري كتاب و فيلم از يكديگر توضيح داده است:
در چند كتاب اول، او خواهر كوچكتر خانواده ويزلي بود، اما در كتاب هاي بعدي، او مستقل شد. بازي كاراكتر رشديافته ي جيني بامزه تر است. هر شش نفر ما به وزارت سحر و جادو مي رويم و جزء آنها بودن واقعاً جالب است. جيني كمي مصمم تر است - من به طور قطع ازش لذت بردم.
هري پاتر و محفل ققنوس در 11 جولاي (20 تير) بر پرده هاي سينما خواهد بود.
بیشترین هواداران کتاب هری پاتر هفت موسوم به "قدیسان مرگ" را بزرگسالان تشکیل می دهند.
و خبر بعدی
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روزنامه "تایمز آن لاین"، با توجه به پیش فروش های به عمل آمده و رایزنی های صورت گرفته ، مشخص شده است که بیشترین خریداران و هواداران "هری پاتر و قدیسان مرگ" را افراد 20 سال به بالا تشکیل می دهند.
این استقبال و آمار ناشی از این است که از زمان چاپ اولین کتاب هری پاتر که حدود ده سال از آن می گذرد، خوانندگان کودک و نوجوان آن روزگار ده سال بزرگتر شده و همچنان پیگیر هری پاتر هستند.
گفتنی است در طراحی جلد این کتاب هم به این مسئله توجه شده است
دیگه خیلی از خبرا لذت بردید برید خونه هاتون ببینم







